شروع دوباره
سلام
خيلي وقته كه نرسيدم بنويسم خيلي دلم مي خواد بيام كامل بنويسم ولي يك سال رو نميشه انقد راحت نوشت اميرمهدي عزيزم سه سال و چهار روزه شده اميرعلي عزيم هم يك سال و چهل و دو روزه تازگي بدون دست گرفتن يه مقدار راه مي ره ، عاشق دوتاشونم و از اينكه دوتا پسر دارم كه انقد همديگه رو دوست دارن با وجود دعواهايي هم كه هر روز گرفتارشونم لذت مي برم هيچ وقت فكر نمي كردم انفد عالي باشه اميرمهدي عاقل تر شده خيلي براش وقت مي زارم الفباي انگليسي و فارسي و اعداد رو با مفهوم تا ١٠ انگليسي و فارسي بلده وقتي مي گ با مفهوم يعني مي تونه ١٠ تا از هر چي رو جدا كنه و دسته كنه كلي كاردستي و نقاشي خلاق و ازمايش با هم درست كرديم كلمات زيادي بلده خيلي شيرين زبونه و البته هنوز اذيت مي كنه بسيار وابسته بخ من و باباشه همچنان پيش كسي نمي مونه اميرعلي چهارتا دندون داره راه مي ره تا مي تونه جيغ مي كشه به محضي كه مداد ببينه مي خواد نقاشي بكشه و ماما بابا دَدَ به به، دا، لالا رو مي گه جديدا يه لحظه بدون من نمي مونه ولي بسيار خونگرمه و خيلي زود رابطه برقرار مي كنه ، اين يه خلاصه از امروز ما انشالله دوباره فعال ميشم ر مي نويسم فعلا خدا نگهدار


شروع دوباره
